تبليغاتX
کلبه ی آرام دل

کلبه ی آرام دل
نشنیدن صدایت بهانه است.. فریاد نزن،نزدیک تر بیا 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
  چند بوسه ی مهر از شاخه های احساس کاغذیم برای دستان مهربان و آسمانیت چیدم

  و درون جعبه ای به نام  "قلبی پر از محبت از تو"

  که خودت سال ها پیش به من هدیه داده بودی نهادم

   و آخر شب که همه خواب بودند آن را بالای سرت گذاشتم

  تا صبح که از خواب بلند می شوی بی صدا همه ی وجودم همه ی وجودت

  را بوسه باران کنند و فضا پر شود از دوستت دارم هایی که

  حتی برای جبران ثانیه ای از مادریت کم است..

  .

  .

  .

  .

  دوستت دارم مادر

 

[ 91/02/24 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

تک تک واژه هایم،

دانه دانه کلمه ها و نوشته هایم..

برای تو و خوبی های تو  کم است.

این بار ننوشتم..

گفتم،

شاید بشنوی و بفهمی که دوستت دارم!

.

.

.

.

ای در دیده ها پنهان و در دل ها آشکار

 


"اینجا صدایم را بشنوید"

+اینجا همین فایل با حجم پایین تر  

[ 91/02/11 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

 

***  دست خط ها رو نمایی شد***

 


به افتخارش یه کــــــــــــــــــــــــف مرتب!


دو نفر به چند نفر؟!

 


برچسب‌ها: بزرگترین وبلاگ مسابقه, شادی, دونفر به چند نفر
[ 91/02/03 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

بعدا نوشت: لینک فایل یا تصویر یا عکسی از نمونه دست خط خود

                  از شعر زیر را برای "کلبه ی آرام دل" بفرستید

                  تا در مسابقه بهترین دست خط شرکت داده شوید..

****

پنجره های اتاقم باز است

کسی در کوچه نبود

من احمق پی عابر بودم

او خودش پنجره بود

****

 

  دست خط

[ 91/01/27 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

 

خدا وکیلی.. حق شعر من چوب است؟

نگو که نگفتی، همه اش مکتوب است.

 

این صداها که شنیدی اینجا..

هم صدایی با جناب دارکوب است!

 

استخاره نکن، بساز "نامه گاه اعمالم"

صواب تو عین کار ثواب، محبوب است!!!

 

لذتی که در بخشش است در جبران نیست

دانی که کرم را به چه کس منسوب است؟

 

دل شکستن نیست در مرام شاعر ها،

سلام خواهر من، ستاره جان خوب است؟


 


پ ن: گاهی عده ای حالشان که ناخوش می شود..

         یواشکی،بدون آنکه کسی بفهمد،

        می روند دکتر..

        ولی نمی گویند چه مرگشان شده!

        فقط کلی غر می زنند و در آخر هم..

        فرار می کنند می روند پی کارشان!

        شب که حالشان بدتر می شود..

        دکتر بیچاره را فحش می دهند!

 

خوشحال نوشت:

                     همیشه ی خدا دو دل شدن نشانه ی تردید نیست..

                     گاهی رسیدن دلی به دلی دیگر است!

                     خوشحالم برای دلت پارسای عزیز

 

[ 91/01/22 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

صندلی ها یک به یک پر می شوند.

همهمه ی نصفه و نیمه ای سالن را فرا گرفته است.

با پر تر شدن جاهای خالی، سکوت هم جایگزین صداهای پراکنده می شود.

چراغ ها یک به یک خاموش می شوند.

چشم، چشم را نمی بیند.

نور خفیفی روی پرده ی چین خورده ی زرشکی رنگ، نظرها را به خود جلب می کند.

پرده آرام کنار می رود،

تو دیده می شوی..

و من هنوز ایستاده به حرمت چشمانت کف می زنم!

ای دلیل احساس شعرهای من..

ای پنجــ ــ ـــره!

 


پ ن: به درخواست دوستی، هفته ی آینده قرار شده شعری برای یک هفته نامه بفرستم،

         بین این ۱۰ شعر یک یا چند شعر منتخب خودتان را انتخاب کنید:

 

۱. تنگ با سنگ فقط هم قافیه است،جدی نگیر

۲. من دیوار،تو پنجـــره

۳. من و سهراب نوشتیم از درد

۴.یا ستارالعیوب

۵. پرنده بی پرنده

۶.منحوس 3 حرفی

۷. رویای سیب

۸. انالله و انا الیه راجعون

۹. یک نگاه زیر چشمی

۱۰. زندگی حادثه ی رد شدن از فاصله هاست

 

(حضورتان همه سبز)

 

[ 91/01/15 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 
[ 91/01/10 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

 

 

 

 

  آخ.. که اگر آدرست را داشتم!

  یا اگر می دانستم کجای این شهر ساکنی..

  لباس نو می پوشیدم،

  تر و تمیز، درست لحظه ی تحویل سال می آمدم،

  در خانه ات را می زدم.

  تو می گفتی:

  کیستی؟

  خودم را لوس می کردم!

  و تو با لبخندی دوباره سوال خود را تکرار می کردی.

  این بار بلند می گفتم:

  منم.. علیرضا!

  خوشحال می شدی،

  در را باز می کردی و به داخل دعوتم می کردی ،

  با هم شیرینی و آجیل می خوردیم..

  و از روزهای خوشِ آمده گپ می زدیم.

  در آخر هم عیدی مرا می دادی و وعده می دادی که فردا تو خواهی آمد،

  من هم خوشحال می شدم و به امید فردا زنده می ماندم!

 

   حیف!

   آدرس خانه ات را نمی دانم آقــــا !

 


یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست

نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم


(دکتر فاضل نظری)

 

پ ن: اینجا  را هم بخوانید

 

[ 90/12/27 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

بعدا نوشت:(نقدی بر صندلی داغ به قلم مادرم)

 

 قدر دانی در بساط امتیاز دهر نیست / ورنه من در مکتب بی دانشی ،علامه ام!    

 دوستان با اجازه از همه شما عزیزان می خواهم نقدی بر سوالات مطرح شده داشته باشم

 البته در حد توان اندکم.                           

 همیشه خوشی جوانان برایم لذت بخش بوده است و

 صدای خنده و شادی آنها بر قلبم جلا می دهد .                                                       

 دوستان عزیز تا آن جایی که من می دانم هدف از صندلی داغ،

 ایجاد جوی صمیمی و با نشاط است و چقدر خوب که در این فضای دوست داشتنی

 از تجربیات یکدیگر نیز استفاده شود .

 "ابتدای کلام جا دارد اعلام کنم این نقد بر تعدادی از سوالات است

 و خیلی از سوالات منطقی بوده است، لطفا همه به دل نگیرند."

 از آنجایی که تقریبا همه کاربران افراد فرهیخته و باسواد هستند،

 انتظار می رفت سوالات خود را طوری طراحی کنند که به جای این که به دنبال تعدد سوالات باشند،

 بر محتوای آنها می افزودند و سعی می کردند سوالات تکراری نباشد،

 از پرسشهای توهین آمیز با کلمات زشت و ناهنجار ،بی معنی و گاهی مغرضانه

 حتی در عالم شوخی که ایجاد کدورت و اختلاف می شود نیزدوری می کردند،

 چون ممکن است حتی دوستی های قدیمی و ریشه دار هم با رعایت نکردن قوانین ترک بردارد،

 یادمان باشد ورود به حریم خصوصی دیگران هم حد دارد وباید حرمت ها حفظ شود.

 به امید موفقیت روز افزون برای همه ی شما عزیزان

 

 

 

     با اینکه خیلی داغ است اما تحمل می کنم!

     آخر شاید یک شبی از این شب ها..

     میان هجوم این همه سوال،

     پنجره ای باز شود،

     بیاید..

     و بگوید:

     سلام؛

     و بعد از کلی احوال پرسی، بپرسد:

     هنوز هم دوستم داری؟

    ـ کلی خوشحال شوم ـ

     و بلافاصله بگویم: دوستت دارم!

     اما این بار نرود؛

     بماند..

     و دوباره بپرسد:

     اندازه ی قبل؟

     ـ این بار خوشحال تر شوم ـ

     بگویم:

     خیلی بیشتر از قبل!

     و همین طور که از خدا می خواهم..

     شب بیشتر طول بکشد و این رویا تمام نشود،

     او هی سوال بپرسد..

     هی سوال بپرسد،

     آنقدر که علامت های سوال دنیا هم تمام شود،

     و باز هم صبح نشود،

     من هم با تمام وجود پاسخش را بدهم!

     وای که اگر بشود..

     چه شبی می شود آن شب!

 


پ ن۱: خیلی سعی کردم این پست ربطی به پنجره نداشته باشه، اما نشد:)

پ ن۲:  بعد از خوندن  اینجا تصمیم گرفتم این پست رو بذارم.

پ ن۳: کسانی که نمی دونن صندلی داغ چیه رجوع کنن به پ ن۲

 پ ن۴: اینجا مثل ایران همه چی آزاده و طرح همه نوع سوال آزاده

          حتی می توانید با اسم مستعار مطرح کنید تا راحت باشید:دی

پ ن۵: خدایی عجب دموکراسی ای اینجا حاکمه ها......

[ 90/12/14 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

  به نام او که خداست..

  همو که دوستش دارم هایم را شنید و پاسخش را داد.

  سلام می کنم به خود خدا،

  او که تو را آفرید،

  من را کنار تو ایجاد کرد..

  و بین این دو مخلوق نظر شده، عشق گذاشت!

  من و تو و اندک مردمانی که ما را با هم دیده اند، می دانند..

  برای کسانی که هنوز نفهمیدند، می گویم

  و می نویسم تا تاریخ بداند، کسی که دوستش دارم چند سالی ست آفریده شده،

  و من بعد از گذشت چندین سال بی مخاطب نوشتن،

  می توانم ادعا کنم دیگر نوشته هایم مخاطب دارد!

  می دانم من و تو به هم نخواهیم رسید،

  اما نمی دانی این دوست داشتنت چقدر زیباست!

  یادش بخیر..

  چقدر برای نیامدنت نامه می نوشتم،چقدر از بانوی نیامده گفتم..

  و چقدر از نخواندن نوشته هایم دلگیرم می کردی!

  اما گذشت نیک و بد..

 

  اگر بدانی اینجا چه خبر است؟!

  جایت خالی..

  کیک خریده ایم، شمع و کلی کادو..

  من و دلم به یمن میلاد عشقمان برایت جشن گرفته ایم

  حضورت سبز و ماندگار پنجـــ ـــ ـــره!

 


پ ن: سهراب سپهری عزیز؛

        اینجا هوا هم سبز می شود،

        چه برسد به زمین!

        .

        .

        .

        وقتی از پنجره ای بیرون را ببینی،

        که دوستش داری..

 


ادامه نوشته
[ 90/11/29 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

ضمن تشکر از صبا و یلدا، کوچولوهای پر استعداد

منتخب مسابقه دخترخاله ی گلم می باشد!

 

 

[ 90/11/24 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

 

 

بعدا نوشت: از بین پاسخ های ثبت شده خودتان بهترین را انتخاب کنید 


"طنز در ادبیات فارسی" 

طَنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی

را که در ظاهر متناسب به‌ نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و این خود

 مایه خنده می‌شود. هنر طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌

شناختی عدم تناسب در این "متناسبات" است.

 


برای بیشتر دانستن از ادبیات طنز به ادامه ی مطلب بروید و در صورت عدم تمایل

مستقیما در مسابقه شرکت کنید و باز در صورت عدم تمایل به شرکت در مسابقه

با یک خداحافظی خوشحالمان کنید

 

با  استفاده از این ۳ کلمه، نثر ؛ شعر و یا یک مطلب طنز بنویسید:

 

(شیر، شعر ،شامپو )

 


ادامه نوشته
[ 90/10/28 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

"حضور تک تکتان سبز"

 

نتیجه ی مسابقه ی شماره  ۲ را در

 من همین منم که می بینی  بخوانید.

 

 

[ 90/10/09 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 بعدا نوشت: نتیجه ی مسابقه پنج شنبه اعلام می شود.

 

یک لحظه دیدنش کافی بود،

 تا بی نوبت وارد دلم شود..

 و من برای همیشه عاشق شوم،

 شاعر شوم..

 .

 .

 .

 شما هم چشمانتان را ببندید و آنطور که تصورش می کنید،

 آنطور که دلتان احساس می کند دلش بیشتر دوست دارد،

 ادامه دهید این نیمه نوشته را:

 

 

  قرارمان فردا..

  همان جا که دیروز نیامدی!

  می دانم این فاصله دیروز تا فردا،

  برای دوباره نیامدن خسته ات می کند،

  اما من..

 


تمام نظرات از سه شنبه  تایید خواهد شد!
[ 90/10/04 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

 

 

                 گاهی مرور زمان چنان میخ کوبت می کند

 

                  که دوست داری کسی از حفظ برایت تعریفشان کند،

 

                   و تو زیر لحاف هندوانه و آجیل بخوری و گوششان دهی،

 

                  و هر چه زمان می گذرد باز به صبح نزدیک نشوی..

 

                  انگار یلدا هر سال طولانی تر از سال قبل می شود،

 

                  امسال به یمن حضورت در دلم می خواهم دهه بگیرم..

 

                  دهه ی یلدا.

 


         مرا در این ده شب در   "من همین منم که می بینی"   بخوانید!

 

 

 

[ 90/09/20 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

شاید هجوم ثانیه ها، مرا گیج کرده است!

التماسش را نمی کنم اما گاهی برادرانه از آن دقایق می خواهم

زودتر از کنارم عبور کنند تا ساعت همانی را نشان بدهد که می آیی.

عجله کار شیطان است که هست، پدر نشدی تا بفهمی چه حسی ست

وقتی کودکت برای خودش داشتن چیزی را تجسم می کند،

حتی به صبح نکشیده فرش زیر پای همان کودک را می فروشی و برایش رویا می خری..

خدا پدر ِ پدرم را بیامرزد،مادرم را عاقبت بخیر کند؛در کودکی خوب رویاهای مرا می خریدند.

ناشکری نمی کنم؛درآمدم خوب است..

اما در این بازار خراب، تورم بر رویا هم اثر کرده است.

هر چه گلیم می فروشم نمی شود تو را خرید!


نسخه ی اصلی در  من همین منم که می بینی

[ 90/09/19 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

دعای من انگار..

نرسید تا خدا،

ربود حرف مرا..

دست کج قضا،

چشمم به در خانه خشک شد،نمی خواهم..

دیگر نه اسم او ببر،

نه اسم علیرضا..!


 جملات برگزیده

 حسین محمودی:

                " که باشم و تو نباشی

                  در این گرفته فضا "

 دختری از دیار سنگ ها:

                 "حضور ِ ياد ِ تو را بر طرح ِ اين فضا"

 

ممنون از حضور سبزتان

[ 90/09/14 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

درود خدا بر خالق شعر

سپاس، خدای آفرینش زیبایی

احساس چموش می شود وقتی در بند شعر نیاید

نوشته های من نه قیمتی ست و نه فروختنی؛حرف دل است.

به دلم احترام بگذارید..

 

با گوشزد یکی از دوستان وبلاگی برخی از شعر هایی که در دو وبلاگم ثبت شده

بود رو سرچ کردم و به نتایج جالبی رسیدم:

تقریبا اکثر جاهایی که شعر های من رو استفاده کرده بودند بدون ذکر منبع بود،

حتی در بعضی وبلاگ ها شعر من رو به نام خودشون ثبت کردند و به

همسر یا عشقشون تقدیم کرده بودند.

این که شعر های من مخاطب خاموش زیاد دارد خوشحالم اما این جمعیت خاموش به جز چند نفر 

بقیه بی معرفتند.

از شما همراهان می خواهم به من راه حل نشان بدید،می ترسم روزی اشعار من به نام

شخصی دیگر حتی به چاپ برسد.

در زیر نمونه های سرقت و در بعضی شهرت ادبی رو می بینید.

شما همراه عزیز هم اگر نمونه ای از این دسته جایی دیدید لینکش را بدهید. ممنون


http://ma.myparsi.com/view/post:116667 (برق چشمان تو بینایم کرد)

http://www.cloob.com/user/wall/one/username/shirin_68_asgari/wallid/462124

http://kasijoon.niniweblog.com/post92.php

http://sarehblueheart.blogfa.com/post-30.aspx (برق چشمان تو بینایم کرد)

جالب اینجاست این خانم شعر بنده رو ادیت هم فرمودند:

http://sarehblueheart.blogfa.com/post-30.aspx (برق چشمان تو بینایم کرد)

http://www.shereno.ir/list/%D9%85%D8%AA%D9%86+%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7+%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85+%D8%A8%D9%87+%D9%BE%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85.html (سایت شعر نو)

http://www.perspolis-club.com/forum/archive/index.php/t-50-p-2.html?s=b0ec8bfa50533f4c1bfba455370ef0a7 (سایت گلچین جملات ناب- من و سهراب نوشتیم از درد)

http://www.silent27.blogfa.com/post-31.aspx (من و سهراب نوشتیم از درد)

http://forum.birmusic.im/forum232/thread33616-314.html ( آقایی با نام مستعار کولوش در این سایت کولاک کرده و ۹تا از شعرای من رو گذاشته)

http://www.ashpazonline.com/weblog/152152/196343 (یه آقایی به نام امیرحسین شعر "من دیوار؛تو پنجره" رو به قول خودش همین جوری برای کسی نوشته)

http://forum.birmusic.im/forum232/thread33616-338.html#post683962 (این جا رو حتما بخونید)

http://aminabass.blogfa.com/post-36.aspx (جدید)

http://faceiran.info/view/post:13726

http://www.cloob.com/user/wall/one/username/parniyan_60/wallid/2951647 (جدید)

 

و با تشکر از نازنین و دیگر همین و نی نی بلاگ (کسری) و دیگر کسانی که خیانت در امانت من نکردند.

http://sazesabz.blogfa.com/post-18.aspx (شعر تو را کشتم اما زورم به خاطراتت نمی رسد)

http://kasijoon.niniweblog.com/post91.php

http://kasijoon.niniweblog.com/post119.php

http://kasijoon.niniweblog.com/post118.php

http://sazesabz.blogfa.com/post-2.aspx (شعر آدم و حوا)

http://sazesabz.blogfa.com/post-18.aspx (شعر دلداری)

http://rezasoftpc.blogfa.com/post-208.aspx (من و سهراب نوشتیم از درد)

[ 90/09/04 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

 

بعد از آن لحظه که چشمان مرا خواب گرفت

دل من ، آن خــــــم ابروی تو را قـاب گـرفت

 

موسم فصل انار است نه انگور و شراب

که لبم از لب تو قطــــره می ناب گرفت

 

ناگهان وقت سحرگاه که شد ما رفتیم..

دیدیم که خورشید سراغ از شب مهتاب گرفت

 

ای پسر خوانده ی ایزد که ز ما بیزاری

با خبر باش مرا آن دل ناباب گرفت

  

هرچه پر کرد جهان را ز نجاست انسان

ز کرم خالق او پشت سرش آب گرفت

 

[ 90/08/06 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

آهای پنجره..

شب به شب این جا برایت می نویسم،

تا بدانی آن روز چه به سرم آورد

.

.

.

.

یادت..

 

من را در  (من همین منم که می بینی) جستجو کن..

 

[ 90/08/02 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
نه ترسی در نگاهش

نه اضطرابی در وجودش

نه عشقی در سرش

نه دردی در دلش

                   فقط شبیه من قدم میزند،

                   سایه ام.

                   خوش به حالش..

[ 90/07/18 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]

 

یکی بود،دو تا نبود

هرجــا بود ، اینجــا نبود

تو اونـــی بودی که بود

منم اون یکی نبود

 

من اومـــــدم قصــــه بگم

قصــه ی درد عاشقی

گوش بدید به حرف من

لااقــــــــل دقایقـــــــــــی

 

از اون روزای خوب بگــــم

یا از اون شــب دراز؟

از اون لبایی که نزد

لب من بوســــــه ی ناز

 

قصه ی من گریه ی توست

قصه اش زیبا نیست

گرچه با توام ولـــی

درد من تنــــها ئیــــست

 

شب اول انگار

که تو بودی و خـــــدا

و دگر هیچ نبـــــــــود

بین ما در دنیـا

 

اما روزا که گذشت

من و تو "ما" نشدیـــــــــم

روی اون تخـــــــت بزرگ

دیگه ما جا نشدیم

 

تو کنار من نشستــی

بین ما فاصلــــــــــــه کم شد

اما هرگـــــــــــــــز ندونستی

حاکم قلب ما غم شد

 

خواستم عاشق بشم اما

تب سردت نمیـــذاره

خواستم آدم بشم،حوا

هی درخت سیب می کاره

 

خودت گفتـــی که اینجایـــــــی

مسیر ما چه کوتاهـــــه

از اینجایی که می گویی

چقدر تا آسمــــــــــــون راهــه؟

 

تحمل تا کجا؟ تا کی؟

دلم عاشق بشه؟ هرگــــز!

برو از ذهن من بیــــرون

خداحافـظ.. خداحافـظ

[ 90/07/12 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 
یک بار از تصمیم کبری

دو بار از ریزعلی خواجوی

و

.

.

.

خوش به حال بچه ها..

لااقل تکلیفشان معلوم است!

من که بی حضور چشمانت،

سال هاست بلا تکلیفم..

[ 90/07/06 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
ای قناری!

چه کسی گفت: نخــــــــــوان؟

چه کسی گفت: برو؟

چه کسی جرات کرد،

به تو گوید که بمیــــــــــــــر؟

چه کسی گفت که عاشق نشوی؟

چه کسی گفت که در روز الست،

ساکت! بنشین لال بگیر؟

من کنارت هستم.

تو فقط عکس بده،

جنازه تحویل بگیر..


پ . ن شهر بد بو شده است/هیچ دلی تنها نیست

         پر بزن پرنــــــــــــده جان/جای تو اینجا نیست

[ 90/07/03 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

  نیافتم برکه ای که تو را نشانم دهد

         وعده نده،خواهم کسی که الانم دهد

 

                              آبی بریز بر کف رودخانه که تر شود

                                      عکسی، شمایلی شبیه همانم دهد

[ 90/06/28 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
  "آسمان مال من است

  چشم ها را باید شست

  جور دیگر باید دید"

   این ها را همه سهراب نوشت!

 

  من در این کلبه ی آرام نوشتم: سهراب!

  چشم ها را شستم،

  جور دیگر دیدم:

                      آسمان مال تو بود،

                      چون تمامش آبی است!

                                                     آسمان در این جا

                                                      تیره و ظلمانی است!

 

  سهراب بیا تا من هم

  از نگاه تو جهان رابینم:

                      از دو چشمان تو شاید سهراب،

                      آسمان آبی بود،

                      سرزمین سبز،هوا عالی بود.

  

    آن زمان ظلم نبود؟

     آن زمان را گویم:

            -که زمین سبز،هوا آبی بود-

                      آن زمان ای سهراب،

                          جنگ در کار نبود؟

                                        در جواب طلب آزادی،

                                        زور و تزویر و کمی سنگ نبود؟

           

   تو بگو ای سهراب،

   در زمان های قدیم،

                   آن زمان که دریا..

                   رو به ساحل می رفت؛

                                            موج در کار نبود؟

 

  "آسمان مال من است

   چشم ها را باید شست

   جور دیگر باید دید"

 

  کمی ساکت سهراب،

  بنشین،گوش بده:

              آن زمان که همه جا سبز،

              هوا آبی بود؛

                              دل بیچاره ی تو تنگ نبود..

 

  اگر اکنون سهراب؛

  حرفی از حق بزنی،

                             آسمانت مشکی است!

                                               وعده ی دیدارت،

                                               چال هایی ابدی است!

 

 آسمان،دشت،هوا مال تو بود.

                      چون تو بودی و هوا

                                   ..و تو بودی و زمین!

  

  ولی اکنون سهراب؛

  "همه چی قیمت جان است بدان

   همه چی بابت نان است بدان"

                                        جان مردم ارزان،

                                        نان مردم از جان..

 

تو اگر ای سهراب،

جان دیگر یابی؛

            ..وبخواهی بنویسی از عشق

             بنویسی از یار،

             و بگویی که زمین مال من است..

                                                  شک ندارم خود نیز،

                                                  خنده ات می گیرد!

 

     آن زمان جای نشستن بر بام،

      و نوشتن از عشق،

                     نعره گون می گفتی:

                                    

                         آسمان مال شما..                       

                                 درد من آزادی است !! 


 پ.ن.۱  وقتی بفهمی دنیا فقط فرصت برداشتن یک قدم را می دهد

           تنها درد زندگی زنده بودن خواهد شد

           اما چه درد انگیز است وقتی بفهمی این قدم برای همه فیلی ولی برای تو مورچه ای است..

 پ.ن۲  اگر چه عاشقم اما تو ای آیینه باور کن/نمی فهمم دلیل وعده ی امروز و فردایت

           تو اصلا جای من،با من چه می کردی/اگر چون برگ می پوسید روزی آرزوهایت؟

[ 90/06/26 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

 در کوچه پس کوچه های شهر..

 پدری میان سال،در پی موتور سواری که کیفش را ربوده است می دود.

 او که در مصیبت مادرش بغضش را فرو برد،

 تا در برابر فرزندانش شکسته نشود،

 در میان کوچه فریاد زنان می گریست و بر سر می زد!

 

 در خیابان های همان شهر..

 خاکی پوشان باتوم به دست،در پی تار های موی آفتاب دیده ی دخترک

 برای لحظه ای به بهشت نزدیک کردنش او را موعظه ی پدرانه می کنند..

 

   ای کاش..

  خاکی پوشان باتوم به دست به دنبال آن موتور سوار می دویدند،

   و دست دخترک در دست پدر پود!


 پ . ن ۱  برای کسی که در سفر است آرزوی سلامتی می کنم.

پ . ن ۲  این متن سیاسی نیست!

[ 90/06/25 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

      سرمست شود گاهی،کاهی به نگاهی

     حتی اگر به نگاهـــی، گاهــــی کاهـــی

 

              فرق این  " گاه و کاه و نگاه"  یک حرف است

                        گشت کوهی به کاهی،به نگاهی گاهی

[ 90/06/14 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

     آواز شعر من این جا تا کجا رسید!

         فریاد شوق ضعیفان تا خدا رسید

                              

                               بعد ازگذشت  یک سال هنوز هم کالی

                                       تاکسی شعر من حتی به ناکجا رسید!

 

[ 90/06/13 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
 

 

به گمانم دو سه سالی مانده،

 تا که مهتاب رود.

 فکر فردا نیستم،

 کو تا صبح شود..!

 

               با خیال راحت،

               چشم را می بندم؛

               می نویسم از یار..

                         بی قلم، بی کاغذ

                         روی سطح دیوار

 

                          پنجره،

                          بسته شود، باز شود

                          پنجره است..

                          روی دیوار دلم،

                          عشق..

                          همان پنجره است!

 

                                      تو بگو :

                                      من از سنگ

                                       تو بگو:

                                       من از خشت

                                        پس اگر دیوارم،

                                 

                                                  پنجره مال من است!

 


نمی خواستم بی تو به دیوارا بگم:

هنوزم دوست دارم!

[ 90/05/22 ] [ ] [ علیرضا مرندی(معاصرترین شاعر) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

معاصرترین شاعر

این کلبه ی من است..
یک کلبه ی سپید.
تنها برای من،
دل،کلبه را خرید.

این کلبه را خدا؛
جای تو آفرید..

هرچند جا کم است،
اما تو هم بیا..
جای کبوتری،
کز بام من پرید.

از بس مطهر است..
این کلبه ی حزین،
لطفا به جای کفش؛
پا را در آورید..!

-----------------------------


تمام مطالب به قلم علیرضاست..

استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است



شماره ی همراه خود را به صورت خصوصی بدهیدتا با سیستم پیامک وبلاگ "کلبه ی آرام دل" با شماره ی 30005702 بعد از هر آپ دعوت شوید..
لینک های مفید